ملا شيخعلى گيلانى

85

تاريخ مازندران ( فارسى )

مير بزرگى را از قلعهء ماهانه سر بيرون آوردند ، اسكندر شيخى بن افراسياب چلاوى ، زانوزاده ، قصاص خون پدر و برادران طلبيد . سيد كمال الدين بن مير قوام گفت « سعد الدوله طوس رستمدارى نيز دعواى خون برادر مىكند » امير تيمور به سعد الدوله گفت « تو چه مىگوئى » گفت « برادرم در جنگ كشته شده و قاتلش معلوم نيست . هركه در خون سادات سعى نمايد ، مؤاخذ خواهد شد . » ملك كيومرث بن بيستون بن گستهم بن زيار كه پدر او در سنهء سبع و ثمانين و سبعمائه در طالقان بر دست ملاحدهء اسماعيليه كشته شده بود ، خود به فرمان امير تيمور ، كوتوالى قلعهء نور [ داشت ] چون او را با اسكندر شيخى عداوت بود ، در عصيان اسكندر شيخى ، اميرزاده رستم بن عمر شيخ بن امير تيمور ، ملك كيومرث را گرفته ، نزد اسكندر شيخى فرستاد . اسكندر وى را اسب و خرجى داده گفت « به سلامت برو هرجا كه مىخواهى . » وى به طرف شيراز رفت . ميرزا پيرمحمد بن عمر شيخ وى را گرفته ، بند فرمود . پس از مدتى خلاص گشته ، در زىّ قلندران به رستمدار آمد و از غايت تهور بر قلعهء نور دست يافت . وقتى كه در بند بوده است با خود نذر كرده بود كه اگر بار ديگر به حكومت برسم ، در رواج مذهب اثنا عشر بكوشم . لاجرم اهالى رستمدار را كه تا آن وقت سنى مذهب بودند ، به مذهب حق درآورده ، بدان ديار تشيع فاش شد و ملك كيومرث در رجب سنهء 857 وفات يافت و ولايت رستمدار ميان دو پسر او ملك كاوس و ملك اسكندر قسمت پذيرفت حصهء نور و توابع ، بخش كجو و مضافات . تا اين وقت ملك يكى بوده و دار الملك نور . به موجب وصيت نور ، از ملك كاوس بن كيومرث و كجو از ملك اسكندر بن كيومرث شد . ملك كاوس قائم‌مقام گشته ، برادرانش كه هفت نفر بودند ، بموجب وصيت پدر مطيع گشتند . ليك برادرزاده‌ها